تبليغاتX
وبلاگ تخصصی دکتر علی شریعتی

وبلاگ تخصصی دکتر علی شریعتی

وصیتنامه دکتر علی شریعتی

وصیتنامه دکتر علی شریعتی

سلام بر تمام دوستان.

۲۹ خرداد سالروز عروج ملکوتی دکتر شریعتی است. ۳۱ سال گذشت و ما امروزه فقط به نوشته های پر معنایش دسترسی داریم و بس.

  درخواستم این است که تا آخر متن را بخوانید. شاید ! دکتر شریعتی را بهتر از پیش بشناسید.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:11  توسط پوریا  | 

حجاب

حجاب

مطلب زیر بر گرفته ازسمینار دکتر شریعتی درباره حجاب است:

              با توجه به اینکه مسئله حجاب و سخنان دکتر در این باره نیاز به چند مرحله نوشتار دارد و عموما" از حوصله دوستان خارج است ؛ بنابر این چکیده ای بسیار مختصر از سمیناری که درباره حجاب بوده است را در زیر آورده ام.

         دوستانی که نیاز به مطالعه بیشتر و نظر دکتر شریعتی در این باره دارند را به خواندن کتاب زن (فاطمه، فاطمه است ) دعوت می نمایم.

       -------------------------------------------------------------------------------------------------                        آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !

البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.

اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود  ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !

« دکتر علی شریعتی »

( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:7  توسط پوریا  | 

از شریعتی

دانلود کتاب با ارزش  ـ از شریعتی ـ نــــوشته دکتر عبدالکریم سروش

دانلود

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط پوریا  | 

مجاهدت (درس اول از سری درس های مثنوی )

چون دکتر شریعتی خواندن و درک مثنوی معنوی را به ما توصیه کرده ما هم در کنار راه قبلی شروع میکنیم به خواندنش:

درس  اول از سری درس های مثنوی :

. مجاهدت .

شمس تبریزی به مولانا پیشنهاد یک قمار کرد و مولانا هم بی چون و چرا پذیرفت. مولوی مفتی و فقیه و مدرس و معلم خطیب و شیخ الاسلام بود و شمس از او خواست که همه ی اینها را ترک کند و توقع و امیدی هم به پاداش و نتیجه نیکو هم نداشته باشد

شمس به مولانا گفت:

گفت که سرمست نه ای لایق این خانه نه ای            رفتم و دیوانه شدم سلسله بند بنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای      رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی                    جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم  

گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری                       شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم                     اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

کسی که بتواند چنین مجاهدت عظیمی بورزد و شخصیت گذشته خود را ترک کند  از نو متولد میشود و وقتی از نو متولد شد درهای حریت و سعادت به روی او گشوده خواهد شد.از نظر مولوی انسان می تواند این کار را انجام دهد.

منبع: کتاب قمار عاشقانه شمس و مولانا

  از دکتر عبدالکریم سروش  (ص:۴۸)  

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 4:44  توسط پوریا  | 

نتایج نظر سنجی را اعلام می کنم

 نتایج نظر سنجی را اعلام می کنم

برای دیدن نتایج به http://webgozar.322777 مراجعه کنید.

 در نظرسنجی جدید هم شرکت کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 22:43  توسط پوریا  | 

سرود آفرینش

                   

     در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود

     وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟

    وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود

       وبا نبودن چگونه می توان بودن؟

    و خدا بود، وبا او عدم

    و عدم گوش نداشت

     حرف هایی است برای گفتن

     که اگر گوشی نبود نمی گوییم

     وحرفهایی است برای نگفتن

     حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

     حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند

و      سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد 

      که همچون زبانه های بیقرار آتشند.

      و کلمات هر یک انفجاری را به بند کشیده اند

       کلمه هایی که پاره های بودن آدمی اند

        ابنان همواره در جست و جوی مخاطب خویشند

       اگر یافتند، یافته می شوند

    و ...

          در صمیم وجدان او آرام می گیرند

        و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند

            واگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند

        و دمادم حریق های دهشناک عذاب بر میافروزند.

            و خدا برای نگفتن ،حرفهای بسیار داشت

         که در بیکرانگی دلش موج میزد وبیقرارش می کرد

               وعدم چگونه می توانست مخاطب او باشد

              هرکسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت

         هر کسی دو تاست و خدا یکی بود

        هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست

        هر کسی نه بدانگونه که هست احساسش می کنند

        بدانگونه که  احساسش میکنند هست

      انسان یک لفظ است

     که بر زبان آشنا می گذرد.

        و بودن خویش را از زبان دوست می شنود

   و ...

 

        (صفحه ۱و۲ سرود آفرینش)

     کویر

      دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:24  توسط پوریا  | 

برای مشاهده نظرات خودتان به این آدرس مراجعه کنید

 

برای مشاهده نظرات خودتان به این آدرس مراجعه کنید

shariati2010.blogfa.com/nazarat.aspx

که در پیوندهای وبلاگ هم موجود است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:16  توسط پوریا 

راز محبت (از دکتر نیست)

یک مطلب جالب که از دکتر نیست

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد ، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند ، این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است .

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد ، وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!!

چه اتفاقی افتاده ؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت .

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد !!!

مرد شدیدا منقلب شد .

ده سال مراقبت ، چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!! 

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم.

 

                              منبع:  http://kekel-iloveu.blogfa.com  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 20:42  توسط پوریا  | 

رسالتی غیبی

رسالتی غیبی

با نوک انگشت کوچکش پلک های بسته ام را گشود.

نگاهم ، بی تردید ، به سوی او پر گشود. در او آمیخت. سیراب شدم ، جان گرفتم ، با مهربانی دستهایش، بازویم را گرفت.

کمکم کرد. برخاستم. او همچنان در من می نگریست ، من همچنان در او می نگریستم.

گوئی از یک بیماری مرگبار، از زیر یک آوار، رها شده ام. خستگی قرن های سنگین و بسیار را ناگهان یکجا بر دوشهای دلم می کشم. او همچنان با بازوان ترد و شکننده اش که دو محبت مجسم اند مرا گرفته است.  گویی بیمار رنجوری را می برد.

گاه می افتم ، گاه می ایستم ، گاه می هراسم ، گاه تردید می کنم ، گاه دلم هوای بازگشت می کند، گاه ...

اما او همچنان ، با گامهائی که نه سست می شود و نه تردید را می شناسد می رود و مرا نیز همچون سایه خویش با خود می کشد. نمی دانم به کجا؟

اما هر چه نزدیک تر می شویم ، وحشت در دلم غوغائی بیشتر دارد. هر چه پیشتر می رویم هوای بازگشت در من بیشتر می شود. اما ، او گوئی مامور است. رسالتی غیبی چنان نیرومندش کرده است که هیچ نبایستی را در پیش پای رفتنش نمی بیند.

 « دکتر علی شریعتی »

(هبوط ، ص ۷۶ )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:48  توسط پوریا  | 

شراب و موسیقی در اسلام

شراب و موسیقی در اسلام از دید دکتر

از زبان خودش:

 ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

قولوا لا اله الا الله تفلحوا

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند.

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نورده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ، تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دلرد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ، اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد  ، تاریخ  دارد ، نقش های گوناگون دارد ، بنابر این وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛ برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

« دکتر علی شریعتی »

( زن ، ص ۲۷۵ و ۲۷۶ و ۲۷۷ )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:45  توسط پوریا  | 

سلام

وبلاگ این چند روز حک شده بود که پس از کلی ایمیل به بلاگفا برام درستش کردن و الآن در خدمت شما هستم و وبلاگ از امروز کار خودشو دوباره ادامه می دهد

عواملش هم یکسری از ما بودیم که ظاهری می بینیم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 14:3  توسط پوریا  | 

بزرگترین هنر من

بزرگترین هنر من

هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.

 هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟

هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟

می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟

اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟

تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.

می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! 

   « دکترعلی شریعتی »

( هبوط در کویر ) 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:37  توسط پوریا  | 

من دیگر ناله نمی کنم

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرن ها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

... 

به من بگو :نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:34  توسط پوریا  | 

هر دو بی کسیم

ای که هوای من شده ای

دم زدن در تو حیات من است
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام
تو مرا می سازی و من تو را می سازم
تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم
تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم
تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم
من تو را بر صورت خویش می سازم
و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی
که خلیفه منی.که امانت دار منی
اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی
تو بر روی زمین نیستی
زمین از آن ما نیست
بر روی این خاک. هر دو غریبیم
هر دو بی کسیم
هر دو اسیریم
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 3:10  توسط پوریا  | 

حلاج شهرم

حلاج شهرم

کسی نمی داند که زبانم چیست؟

که دردم چیست؟
که عشقم چیست؟
که دینم چیست؟
که زندگیم چیست؟
که جنونم چیست؟
که فغانم چیست؟
که سکوتم چیست؟
ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیده ام.
تو را پیش از این ندیده ام
پیش از این.دور از تو در اقلیم دیگری می زیسته ام

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 3:9  توسط پوریا  | 

مقاله ای درباره نوروز از دکتر علی شریعتی



ضمن تبریک به مناسبت عید سعید نوروز



مقاله ای درباره نوروز از دکتر علی شریعتی
در ادامه...
نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار13 –هبوط در کویر- و به عنوان فصلی از کتاب کویر منتشر شده است. علی شریعتی در مقدمه این نوشته آورده است:«در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه »

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:50  توسط پوریا  |